|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|
تماشاي تو
قمار بزرگي است
ناگاه
به نگاهي
قمارخانه را يكجا مي بري
قمار خانه اي
كه در سينه من است
نمی دونستم یک روز از عشق تو
تمام هستیمو یکجا می بازم

این سکوت سکوت من و تو بی تردید
حصار کاغذی ذهن را خواهد شکافت
می خوام تو رو که باشی
جون بدی تا نمیرم

عبور یک غریبه بود
که با دستهای آهنین
سکوت سپیدم را ربود
فریاد از آن سکوت
نفرین به این عبور
من ، سكوتم را باز خواهم گرفت ....
